|
پلنگ زخمی
|
||
|
از رنج ها و درد های حاشیه نشینان |
به ج.پ و م.م
پلنگ آنقدر بلند پرید
که ماه را بغل کرد
***
حسادت دره...
حسادت دره...
حکم تیر...
ترانه تباه و کتاب آتش گرفت .روز شب و شب بی مهتاب شد.شبنم گل گریخت و فاخته را دهان دوختند...
شاید درست نباشه که الان ساز عاشقانه کوک کرد ولی...
لب تر نکن
عاشق تر از آنم که برایت نمیرم
محصولات فرهنگی در حوزه ی کودکان : لذت یا دانایی؟
حمید رضا واشقانی فراهانی
چاپ شده در خبرنامه ی داخلی انجمن حمایت از حقوق کودکان - اسفند۸۷ و فروردین ۸۸
در سال های اخیر اوضاع ادبیات کودکان رو به وخامت گراییده است.از آن جا که مردم ما در کنار پزشکی و سیاست در حوزه ی تعلیم و تربیت و کودکان نیز صاحب نظرانی بلند نظر و دانا به شما می آیند شمار و کمیت محصولات فرهنگی(!) در حوزه ی کودکان بخش اعظمی از محصولات فرهنگی ایرانی را شامل می شود. از کنار دکه های روزنامه فروشی که بگذریم تعداد معتنابه و حجمی انبوه از کتاب هایی را می بینیم عمدتا خالی از محتوا هستند و در بهترین حالت داستان هایی پند گونه و اندرز آمیز اندر فواید آداب دانی و حرف شنوی از پدر و مادر و مسایلی از این دست، که اکثرا به صورتی کاملا ذهنی و بدور از عینیت در فضایی بیش از اندازه فانتزی را ترسیم می کنند و گویا در فضای خنک و پوچ ادبیات و هنر کودکان اینها حاصل کارفرهنگیان ایرانی در حوزهی ادبیات کودک هستند.
در کنار این صدا و سیما نیز روز به روز برنامه های بی محتوا تر و پوچ تر را به خورد کودکان ما می دهد: خاله سارایی که پدران و مادران بیش تر از کودکان دوستش دارند ، خاله شادونه یی که کودکان را با نام میوه هایی نظیر شلیل و انگور خطاب می کند ،عمو پورنگی که در کنار کودکی که کودکیش مسخ شده و اطوار بزرگتر ها را در می آورد ، ریتم و فرمی بی محتوا را در کنار جملاتی نا مربوط و بی ساختارِ منطقی به عنوان ترانه و سرود تحویل کودکان می دهد ، کارتون های ژاپنی که دائما جنگ میان موجودات خیالی و عجیب و غریب را که ناگهان از حیواناتی دست آموز و بی آزار تبدیل به هیولاهای وحشت ناک می شوند به تصویر می کشند ، نمایش های عروسکی مبتذل که تنها کارکردشان خنداندن مخاطب است و مانند کتاب های کودکان در این دوره زمانه در بهترین حالت پند هایی یخ زده و دور از واقعیت را به همراه دارد....
از سوی دیگر تولیدات سمعی بصری و رایانه یی مربوط با کودکان نیز شکلی فاتنزی به خود گرفته اند و ترانه های کودکانه خالی از مفاهیم فرهنگی و بومی شده است.
همه ی این ها که لیست کردن دیگر نمونه های آن مثنوی هفتاد من کاغذ می شود نشانه هایی از افتادن هنر و ادبیات کودک در سراشیبی سقوط هستند.
به گذشته که نگاه کنیم تولیدات فرهنگی در حوزهی کودکان ، چه در ادبیات چه در شعر و چه در صدا و سیما کم و بیش با اندکی اختلاف حاوی مفاهیمی به مراتب عمیق تر بودند که هر یک می توانستند دریچه های وسیعی به دنیایی بهتر را برای کودکان باز کنند:
داستان های علی اشرف درویشان که از عمق نهاد کودکی رنج دیده بر می آید و حکایت عشق کودکی کارگرِ بنا به دختری مرفه را باز گو می کند یا از آبشورانی می گوید که با خود تفاله ها و زباله های بالای شهر را برای خانه های مردمان رنج دیده و فقیر می آورد تا با آن دکور خانه بی رنگ و لعاب خود را زینت دهند ،قصه های صمد بهرنگی وقتی که کودکی خیابانی، در خواب خود را سوار برشتر پشت ویترین اسباب بازی فروشی می بیند ،یا زمانی که افسانه ها و قصه های برخواسته از آمال و رنج های مردم دیار خود را برای کودکان باز گو می کند، قصه های مجید که در آن هوشنگ مرادی کرمانی به تمامه زندگی کودکی فقیر اما پر شور،تلاشگر،دانا و توانا را بر صفحه ی کاغذ قلم می زند ،شعر ها ومتل هایی نظیر پریا،دخترای ننه دریا پسرای عمو صحرا و خروس زری پیرهن پری احمد شاملو، کاست های شهر قصهی بیژن مفید که خاطره چند نسل از مردمان ایران شده اند ،نمایش عروسکی خونه ی مادر بزرگه که مفاهیمی همچون غربت ،دوستی و کمک را در شکلی عینی بازگو و حتا نشان می داد که دوستی چگونه می تواند تنازع بقا را فرو بریزاند(حمایت هایی که مخمل در پس تمام شرارت هایش از کاکلی در برابر هر اتفاق ناگوارمی کرد) ،کلاه قرمزی و پسر خاله یی که هم در فیلم و هم در برنامه ی تلوزیونی مواجه ی کودکان را با سیل و خیل مسائل و مفاهیم جدید و مسائلی نظیر کودک کارنشان می دادد(شخصیت پسر خاله کودک کار و شخصیت کلاه قرمزی کودک خیابان ،که از خانه فرار می کند و در عین حال کودکی دانا ست که راه و رسم زندگی را با شوری فزاینده و خلاق می آموزد و به بزرگ تر ها تشر می زند که گاهی چقدر احمقانه به کودکان نگاه می کنند) ، کارتون هایی نظیر نل،حنا دختری در مزرعه ،بی خانمان ، بچه های مدرسه ی آلپ،ای کیو سان که الگویی از کودک دانا (1)و نه موجودی که نمی فهمد و باید با رنگ ها و ریتم ها سرش را در پیله ی نا دانی گرم کرد ارایه می دادند،کارتون فوتبالیست ها که مسایلی نظیر مهاجرت،کار کودکان(کاکرو یوگا و طرح عینی مساله ی تعریف بدنی طبقات محروم از رفاه از تمامی مسایل ) ،همبستگی اجتماعی را با زبانی کودکانه و در عین حال با جذابیت های نمایشی و خلاقانه مطرح می کرد، آثاری(چه داخلی و چه خارجی) هستند تداوم در عرضهی نمونه های دیگر آن ها می توانست به ترویج الگوی کودک دانا یاری برساند ؛ اما گویی غول نادانی،قدرت و ثروت با زرق و برق فریبنده اش امروز ما را به جایی رسانده است که از همه چیز حتا هنر و ادبیات که محمل شریف ترین و عمیق ترین احساسات و عواطف انسانی هستند کالایی پر زرق و برق و بی محتوا بسازیم.
قصه ی ادبیات و هنر کودکان دیگر کلاه قرمزی و پسر خاله یی ندارد که بتوانند آن دایناسور سبز رنگی را که هشداری به استحاله و خالی شدن هنر کودک و نوجوان از محتوا بود و همه ما( که کودکان دیروز بودیم هنوز از ان وحشت داریم) تکه تکه کنند و همدم و همراه مجری باشند...
از مقایسه ی آثار فرهنگی در حوزهی کودکان میان سال های پیش و امروز به نظر می رسد از نظر فرمی و کیفیت ظاهری،محصولات فرهنگی در سال های اخیر ایران روند رو به رشدی را طی کرده اند ،افزایش کیفیت چاپ ، و جود تصاویر جذاب و رنگی ،کاغد مرغوب ، پختگی نسبی زبان آثار نسبت به سال های قبل ، تنوع در شکل و فرم آثار و مواردی از این دست. اما با وجود این موارد به نظر می رسد علت ضعف و عدم تاثیر گزاری این محصولات در ظاهر مدرن تر را همان طور که در بررسی تطبیقی بخش ابتدایی روشن شد باید در محتوای این محصولات جست و جو کرد.تصویری که از کودک در محصولات سال های اخیر به نمایش گذاشته می شود در حقیقت تصویر "کودکی دانا" نیست ،کودکی ست که یک سره در دنیایی زندگی می کند که نه در نزدیکی،بلکه کلا به دور از زمان و جهان خود به سر می برد...کودک در محصولات فرهنگی امروز" کودک لذت "جوست ، چه این که در جامعه ی مصرف زده از کودک به عنوان ابزاری برای تبلیغ مصرف استفاده می شود .الگوی "کودک دانا" ،اگر از بدی ،دزدی و دروغ می گوید، سعی می کند ورای مصادیقی که منتهی به ارزش گزاری صرف می شوند و ازسطح پایین تر نمی روند بفهمد که دروغ از کجا امده است اما نقش اول محصولات فرهنگی امروزهی کودکان هنگامی که می گوید دزدی و دروغ بد است از اصل غافل می شود که این بدی را نشان بدهد و سعی کند ریشه ی دزدی و دروغ را بیابد، ممکن است از این بترسیم که با این کار به ورطهی سیاه نمایی و تحمیل آن به کودکان بیافتیم اما صمد بهرنگی در این باره می گوید:
"مگر قصد داریم بچه ها را پشت ویترین مغازه های لوکس خرازی فروشی های بالای شهر بگزاریم که چنین عروسک های شیکی از آنها درست می کنیم؟" (2)
"کودک دانا" در کنار این که بر اساس دغدغهی خود و نه تلقین دیگران می داند باید به آن ها که در نکبت و فقر دست و پا می زنند کمک کند ، به جست و جوی دنیایی بهتر بر می آید و تلاش می کند ریشه های مشکلات را در اندازه ی خودش بخشکاند.کودک دانا دست کم سعی می کند مشکلات را به اندازه ی خود درک کند.
"بچه باید بداند که پدرش با چه مکافاتی لقمه نانی به دست می آورد"(3)
صمد بهرنگی در تبیین الگوی کودک دانا و ادبیات کودکان به دو نکته ی مهم اشاره می کند که ما را نه به فضایی تیره بکشاند و نه صرفا پر رزق و برق باشد و در کنار این ها از تمامیت خواهی ، جزمیت و تلقین آن به کودکان دور بماند:
نخست این که ادبیات کودکان پلی باشد میان دنیای رنگین و رویاهای کودکانه و دنیای غرق در واقعییت های تلخ جهان عینی(4) ،در این صورت است که کودک می تواند با تخیل خویش با واقعیت های گزنده خلاقانه رو به رو و برای ایجاد تغییر گام بردارد.
نکته ی دوم این که نباید ارزش ها و مسایل اخلاقی را به صورت مطلق و جزمی به کودکان تحمیل کرد(4) ، کودک قوه ی تمییز دارد و ما فقط می توانیم وی را با قصه ها و آثاری عینی و واقعی در جمع بندی جهان بینی خاص خودش(و نه ما) یاری کنیم . در حقیقت این که عباس یمینی شریف در مقدمه آوای نو گلان رسالت رهبری کودکان را بر دوش خود می داند و می گوید " از 25 سال پیش عمر خود را وقف شما(کودکان) کرده ام " خنده آور است ، چه این که اگر بنا باشد خود را نجات دهنده و قهرمان کودکان بدانیم یعنی روی کودکی و خلاقیت کودکان به تمامه خط کشیده ییم . عباس یمینی شریف اگر هم از مسایل کودکان سر در می آورد(که سانتی مانتالیسم اشرافی وی و مخاطب قرار دادن دسته ی کوچکی از کودکان طبقات بالایی جامعه نشان عدم درک صحیح و نگاه عام وی به مسائل همه ی کودکان است ) در نهایت می خواهد مسئله کودکان را خودش حل کند و تلاشی نمی کند که به عنوان یاری گری که خود بسیاری چیز ها را نمی داند (و در کنار کودکان است که می تواند درکی عینی از جهان آن ها داشته باشد)، کودکان را در مواجهه با مسایلشان یاری کند و اجازه دهد که خود کودکان با خلاقیت خودشان مسائل خود را حل کنند،قیم مآبی حاکم که در دیروز و امروز همیشه سعی داشته نگاه انتقادی و الگوی کودک دانا را کنار بزند همان نگاه سنتی است که کودک را صغیری بی تمییز می داند.قرار نیست فقط ما با مسائل کودکان رو به رو شویم،باید به کودکان اجازه دهیم که خود با مسائل خود مواجه شوند و به راستی چه کسی جز کودکی دانا و خلاق می تواند به عینی ترین وجه ممکن مسائل خودش را تحلیل کند؟(5)
امروزه روز و درین آشفته بازار هنر و ادبیات ،شاید بتوان معدود آثار ،مجلات و کتاب هایی را یافت که بر مبنای الگوی کودک دانا و خلاق فعالیت می کنند نظایری مانند مجله ی "عروسک سخن گو" و کتاب هایی که اکثرت تولیدات سال های پبش هستند که یا روی دست ناشر مانده و یا در کسادی بازار محتوا و رونق ابتذال پس از سال ها در تیراژی اندک تجدید چاپ می شوند و تولیدگران خود را در مضیقه هایی که می دانم و می دانی و خدا داند(6) گرفتار کرده اند.
در هر صورت ادبیات و هنر امروزکودک عمو پورنگ را دارد و خاله شادونه که کودکان را گلابی ، هلو ، زرد آلو و شلیل خطاب می کند و فعالین اجتماعی و حقوق کودک را به زبان بی زبانی هویج....
یادداشت ها:
1- فرهاد مرادی-روزنامه ی اعتماد-19/11/87
2- صمد بهرنگی-مجموعه مقالات-ادبیات کودکان-ص121
3- همان-ص122
4- همان-ص122
5- برای روشن شدن بیشتر هنر و ادبیات با محورِ کودک دانا ،ن.ک به سرمقاله های مجله ی عروسک سخنگو شماره های 205-201
6- من دانم و خدا داند و تو دانی/که پشیزی ندارد عبید زاکانی!
|
|